نیوشان

لغت نامه دهخدا

نیوشان. ( نف، ق ) شنونده. ( از رشیدی ). شنوا. ( انجمن آرا ). در حال نیوشیدن. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

شنونده ٠ شنوا ٠ در حال نیوشیدن ٠

جمله سازی با نیوشان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به هستی یزدان نیوشان ترم همیشه سوی داد کوشان ترم

💡 فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً یَتَرَقَّبُ از شارستان بیرون آمد ترسان و نیوشان قالَ رَبِّ گفت خداوند من نَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ (۲۱) رهایی ده مرا از گروه ستمکاران.

رویداد یعنی چه؟
رویداد یعنی چه؟
تورمالین یعنی چه؟
تورمالین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز