لغت نامه دهخدا
نیمه بها. [ م َ / م ِ ب َ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) نیم بها. نصف قیمت. ثمن بخس.
- نیمه بها فروختن؛ به نصف قیمت واقعی فروختن: بروجه گزاف به نیمه بها بفروخت. ( کلیله و دمنه ).
نیمه بها. [ م َ / م ِ ب َ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) نیم بها. نصف قیمت. ثمن بخس.
- نیمه بها فروختن؛ به نصف قیمت واقعی فروختن: بروجه گزاف به نیمه بها بفروخت. ( کلیله و دمنه ).
نصف قیمت. ثمن بخس.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مردی یک خانه پر عود داشت بیندیشید که اگر برکشیده فروشم و در تعیین قیمت احتیاطی کنم دراز شود بر وجه گزاف به نیمه بها بفروخت.