نیم کار

لغت نامه دهخدا

نیم کار.( ص مرکب ) مزدور. ( رشیدی ) ( جهانگیری ) ( آنندراج ) ( انجمن آرا ). رجوع به نیم کاره و نیم کاری شود:
تو صاحب کار جبرئیلی
بدگوی تو نیم کار شیطان.خاقانی. || شاگرد. ( یادداشت مؤلف ). || صنعتگری را گویند که به دست افزار دیگران کار کند و از آنچه اجرت یابد به مالک دست افزار حصه دهد. ( غیاث اللغات ). مناصفه کار. مضارب. ( یادداشت مؤلف ). || مزارع. ( یادداشت مؤلف ). زارعی که به موجب عقد مزارعه نیمی از محصول دیم را می گیرد. ( فرهنگ فارسی معین ). || نیم کاره. هرچیز ناقص و ناتمام. ( آنندراج ). کاری که نصفی یا برخی از آن را انجام داده اند. رجوع به نیم کاره شود. || فرسوده شده. کارکرده. ( ناظم الاطباء ).
- نیم کار گذاشتن؛ ناتمام رها کردن. به آخر نرساندن:
ز عجزقدرت کارش تمام صورت بست
مصوری که شبیه تو نیم کار گذاشت.صائب ( از آنندراج ).

جمله سازی با نیم کار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 رنجه مشو به کشتنم، زان که به رخصت غمت فتنه تمام می کند محنت نیم کار من

💡 تا نقش تو زمانه در پیرهن کشیده در کارگاه گردون مه نیم کار مانده

💡 خوش بود جان و جان من خوشتر خاصه چون هست نیم کار لبت

💡 عقلت چراغ دیو و زبان نیم کار غول گوشت دریچۀ طمع و چشم فاسقست

💡 هم به تکلیف خود قیام کنم نیم کار سخن تمام کنم

💡 والای شقایق است دررنگ پیراهن غنچه نیم کار است

ورژن یعنی چه؟
ورژن یعنی چه؟
سکسی یعنی چه؟
سکسی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز