نیم لحظه
مترادفها
لحظهای، آنی، یک دم
لغت نامه دهخدا
نیم لحظه. [ ل َ ظَ / ظِ ] ( اِ مرکب، ق مرکب ) نصف لحظه. نصف دقیقه. یک دم. زمان بسیار اندک. ( ناظم الاطباء ). لحظه ای به غایت کوتاه. یک چشم به هم زدن. زمانی کمتر از یک لحظه و یک لمحه.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - نصف لحظه نیم دقیقه. ۲ - یک دم.
جمله سازی با نیم لحظه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 آبی که یافت آتش عزمت کند چو وهم در نیم لحظه چنبر افلاک را گذار
💡 حساب نیک و بد خلق را به روز جزا به نیم لحظه تواندکه کردگار کند
💡 بعد از وداع دوست فصیحی شهید عشق گر نیم لحظه زنده بماند شهید نیست
💡 ننشست نیم لحظه به بزمم قدح ز دور می همتم به ساغر گرداب خورده است
💡 به نیم لحظه تو گفتی که آفتاب منیر خمیر مایه شام و شب غم و یلداست
💡 در نیم لحظه ای که برق در شهر قطع شد، تمام فعالیتها متوقف گشت و سکوت سنگینی بر فضای خیابانهای پر رفت و آمد حاکم شد.
💡 او در نیم لحظه ای که تصمیم به رفتن گرفت، نگاهی به پشت سر انداخت و با پشیمانی از تصمیم خود به عقب برگشت.
💡 واکنش سریع راننده در نیم لحظه ای که یک حیوان ناگهان به خیابان پرید، از وقوع یک تصادف بسیار خونین و فاجعهبار جلوگیری کرد.