نیم تن

لغت نامه دهخدا

نیم تن. [ ت َ ] ( اِ مرکب ) نیم تنه. آرخالق. ( برهان قاطع ). جامه دامن و آستین کوتاه که نیم تنه نیز گویند و به کنایه و مجاز لنگ رانیز گویند. ( از رشیدی ). جامه ای باشد کوتاه مر زنان را. ( از جهانگیری ). رجوع به نیم تنه شود:
نیم تنی تا سر زانوش هست
ازپی آن بر سر زانو نشست.نظامی.

جمله سازی با نیم تن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چه سازم درین راه با نیم تن کنم پاک آن بوم را ز اهرمن

💡 برآشفت ازین گفته آن نیم تن بگیرید گفتا مر این اهرمن

💡 دو شخص نیم تن یک تن به دو نیم چو یزدان رزق کرده تیغ تقسیم

💡 صوفی بی‌صفا نیم، زاهد بی‌وفا نیم من ز خدا جدا نیم تن تللا تلا تلا

💡 سر نیم تن را جدا کرد ماه از آنجا روان شد سوی رزمگاه

چوزه خون یعنی چه؟
چوزه خون یعنی چه؟
واز واز یعنی چه؟
واز واز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز