لغت نامه دهخدا
نیزه کش. [ ن َ / ن ِ زَ / زِ ک َ / ک ِ ] ( نف مرکب ) نیزه بردار. نیزه دار. حامل نیزه:
حلقه ربای ماه نو نیزه توست لاجرم
نیزه کشت فلک سزد زآنکه سماک ازهری.خاقانی.
نیزه کش. [ ن َ / ن ِ زَ / زِ ک َ / ک ِ ] ( نف مرکب ) نیزه بردار. نیزه دار. حامل نیزه:
حلقه ربای ماه نو نیزه توست لاجرم
نیزه کشت فلک سزد زآنکه سماک ازهری.خاقانی.
نیزه بردار. نیزه دار. حامل نیزه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بیایم شما را دهم آگهی از آن نیزه کش گرد با فرهی
💡 همان نیزه کش بد به دست استوار بزد بر تهیگاه تازی سوار