نیرویش
لغت نامه دهخدا
نیرویش. [ یِش ْ ] ( اِ ) فرض و تقدیر. به جائی مستعمل می شود که عربان بالفرض و التقدیر گویند. ( انجمن آرا ). از برساخته های دساتیر است. رجوع به نیرو به معنی تقدیر شود.
فرهنگ فارسی
فرض و تقدیر ٠ بجائی مستعمل می شود که عربان بالفرض و التقدیر گویند ٠ از بر ساخته های دساتیر است ٠
جمله سازی با نیرویش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بلاغت و استعدادش در موعظه او را ملقب به کریسوستوموس[یادداشت ۱] کرد که بهمعنای «زرین دهان» است. شور و شوق و نیرویش چنان بود که به مخالفتش برخاستند و دو بار تبعیدش کردند، و در یکی از نقلمکانهایش درگذشت.
💡 جان بنده خویش همی دل محو نیرویش همی اقبال را سویش همی دست طمع پای طلب
💡 در ۱۸۶۸، پانزده سالگی خدمت نظامی اش با دختر عمویش" کنتس آنا فن اشلیفن "ازدواج نمود. فرزند اول آنها که یک دختر بود، سالم بود اما همسرش پس از زایمان دومین دخترشان (که بعداً راهبه شد) درگذشت. پس از این حادثه، اشلیفن تمامی تمرکز و نیرویش را روی حرفه نظامی اش گذاشت.
💡 خانواده و ایرانی بودن را ارزش و افتخار میدانست. عاشق کار و صنعت بود. تمام ۳۰۰۰ نیرویش را فرزندان خود میدانست و نیروهایش نیز او را «پدر معنوی پارت لاستیک» میدانند و او را «بابا ایرج» خطاب میکنند. یزدانبخش عاشق ایران بود. او همچنین کوشید با تأسیس انجمن نیکوکاری مهندس شادی یزدانبخش امید و شادی را به فرزندان ایران زمین هدیه کند.
💡 بود حرف مفید و مختصر در بحث نیرویش برون از آستینش پنجه قهار میآید
💡 او با وجود تمام سختیها و چالشهای پیش رو، هنوز هم نیرویش را برای ادامه مسیر و رسیدن به اهداف بزرگ خود حفظ کرده است.
💡 درخت کهن و تنومند در میان میدان شهر، با تمام نیرویش در برابر بادهای شدید ایستاده و سایهای خنک برای مردم فراهم میکند.
💡 با مشاهده پیشرفتهای چشمگیر این تیم جوان، میتوان فهمید که نیرویش در انجام پروژههای علمی میتواند تحولی بزرگ در صنعت ایجاد کند.