لغت نامه دهخدا
نگذشته. [ ن َ گ ُ ذَ ت َ / ت ِ / ن َ ذَ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) مقابل گذشته.
نگذشته. [ ن َ گ ُ ذَ ت َ / ت ِ / ن َ ذَ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) مقابل گذشته.
مقابل گذشته
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شوروی در مناطق اشغالی و برای تأمین نیازهای خود به آذوقه و محصولات کشاورزی و نیز تأمین امنیت مناطق، با برخی روسای عشایر و متنفذین و مالکین محلی در ارتباط بودند هنوز شش ماه از اشغال ایران نگذشته بود که گروهی از فئودالهای کرد به شوروی دعوت شدند.
💡 خیال آشنائی بر دلم نگذشته بود اول نمیدانم چه دستی طرح کرد این آشنائی را
💡 هنوز ساعتی از این سفر زمینی نگذشته بود که کامیونی بدون توجه به خودروهای عبوری وارد جاده شده و یکی از سواریهای کاروان تراکتور به شدت با آن تصادف کرد.
💡 قلمش در همه علمی علم افراخته است نکته ای نیست که نگذشته برو چندین بار
💡 زمان زیادی از آتشبس بین ایران و عراق نگذشته بود که صدام حسین در مرداد ۱۳۶۹ (اوت ۱۹۹۰) به کویت حمله کرد و این کشور را به خاک خود ضمیمه ساخت. بعد از این حمله نیروهای ائتلاف به رهبری آمریکا به عراق حمله کردند. آنها با بمباران اهداف نظامی کار خود را آغاز کردند و سپس با حملهٔ زمینی ۱۰۰ ساعته به نیروهای عراقی در کویت و جنوب عراق به اهداف خود رسیدند.
💡 این آن غزل خواجه نظیری است که می گفت فصلی نگذشته است ز سر سبزی باغم