نکرت

لغت نامه دهخدا

نکرت. [ ن َ ک ِ رَ] ( ع اِمص ) نکرة. مقابل معرفت. ناشناختن: چون معرفت وی را حبس و حجاب باشد آن معرفت نکرت بودو آن نعمت نقمت و آن عطا غطا. ( کشف المحجوب ص 221 ).
نکرة. [ن َ ک َ رَ ] ( ع اِمص ) ناشناسائی. ( منتهی الارب ). اسم است انکار را. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
نکرة. [ ن َ ک ِ رَ ] ( ع اِمص ) ناشناسائی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). انکار کسی چیزی را. ( از متن اللغة ). ناشناختن. ( ترجمان علامه جرجانی ص 101 ) ( زوزنی ). خلاف معرفة. ( منتهی الارب ). رجوع به نکره شود.
- اسم نکرة؛ آنکه در وی خصوصیتی نباشد مثل رجل و نحو آن. ( منتهی الارب ). رجوع به نکره شود.
|| ( اِ ) پوستکی سبز که از شکم با بچه بیرون آید. || ریش و آبله پر از خون و ریم. ( منتهی الارب ). آنچه از خون و چرک که ازخراج بیرون آید. ( ناظم الاطباء ) ( از متن اللغة ). در بیماری زحیر چرک و خونی که از شکم دفع شود. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

نکره. مقابل معرفت. نا شناختن.

جمله سازی با نکرت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دیگر چون بصفات کبریا و عظمت و قهاری خاص بر ولایت سالک متجلی شود باز آنچ یافته بود گم کند و دهشت و حیرت قایم مقام آن بنشیند و علم و معرفت بجهل و نکرت مبدل کند و میگوید: بیت

💡 انکار بسوزد چو شهادت بفروزد با شاهد حق نکرت انکار مدارید

💡 عارف مُعرض بود از غیر و منقطع از اسباب؛ از آن‌چه معرفت وی عین نکرت بود از غیر، که نکرت جز وی معرفت وی باشد و معرفت جز وی نکرت وی باشد. پس عارف از خلق گسسته بود و به حق پیوسته. غیر را اندر دلش مقدار آن نباشد که بدیشان التفات کند و یا وجود ایشان را چندان خطر نهد که اندر خاطر ذکر ایشان را عقد کند.

دلخ یعنی چه؟
دلخ یعنی چه؟
ماتیک یعنی چه؟
ماتیک یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز