نوجه
مترادفها
نوحه، سوگواری، گریه
متضادها
شادی، خنده، سرور
لغت نامه دهخدا
( نوجة ) نوجة. [ ن َ ج َ ] ( ع اِ ) گردباد. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). ج، نَوْج.
فرهنگ فارسی
گرد باد. جمع نوج
جمله سازی با نوجه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 اقلیت شیعه هرات که سالها زیر سلطه طالبان نمیتوانستند مراسم عزاداری را بطور علنی برگزار کنند به یکبارگی در مهمترین مناطق شهر هرات هیئتها و کمپهای عزاداری ایجاد کردند و به سینه زنی، زنجیر زنی و نوجه سرای پرداختند.