لغت نامه دهخدا
نوقلم. [ ن َ / نُو ق َ ل َ ] ( ص مرکب ) که تازه قلم به دست گرفته است. که تازه نوشتن آموخته:
بسپار مرا به عهدش امروز
کاو نوقلم است و من نوآموز.نظامی.
نوقلم. [ ن َ / نُو ق َ ل َ ] ( ص مرکب ) که تازه قلم به دست گرفته است. که تازه نوشتن آموخته:
بسپار مرا به عهدش امروز
کاو نوقلم است و من نوآموز.نظامی.
که تازه قلم بدست گرفته است ٠ که تازه نوشتن آموخته ٠
💡 بسپار مرا به عهدش امروز کو نو قلم است و من نوآموز