لغت نامه دهخدا
نه دیر. [ ن َ ] ( ق مرکب ) زود. بزودی:
من این لشکرم را یکایک نه دیر
کنم یکسر از گنج و دینار سیر.فردوسی.
نه دیر. [ ن َ ] ( ق مرکب ) زود. بزودی:
من این لشکرم را یکایک نه دیر
کنم یکسر از گنج و دینار سیر.فردوسی.
زود ٠ بزودی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بر آن تخت بنشست یکدم نه دیر ببوسید بر تخت و آمد به زیر
💡 آنکه زین پیش درین ملک طمع کرد همی تا نه دیر آمدبا طاعت و فرمان ایدر
💡 چو شمع گریان خندان بسر دهد همه تن چو شمع یکشبه عمرش بو نه دیر و دراز
💡 بر آسمان مسای سر خود که تا نه دیر خواهی شدن به زیر زمین همچو توتیا
💡 تو خود به چشم حقیقت نظر نکردی باز وگر نه دیر و حرم هر دو یک صنم دارد
💡 ای مردم چشم عالمی زود نه دیر هم چشم بد از چشم تو برچیند درد