نمالیده

لغت نامه دهخدا

نمالیده.[ ن َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) مالیده ناشده. نامالیده. که آن را مشت ومال و ورزش نداده اند: تریاک نمالیده.

فرهنگ فارسی

مالیده ناشده ٠ نامالیده که آن را مشت و مال و ورزش نداده اند: تریاک نمالیده ٠

جمله سازی با نمالیده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دیده از خواب نمالیده روان می گردی گر بدانی چه قدرها نگرانیم ترا

💡 شها منم که بر خصم، طبع من هرگز به پشت چشم نمالیده شرمسار انگشت

💡 زاهد شهر بخشکیست ز چوبی کمتر که چو نعلین نمالیده بروی آن کف پای

💡 شنیده‌ایم که در فکر خونبهاست هنوز هنوز چشم نمالیده است قاتل ما

توانگر یعنی چه؟
توانگر یعنی چه؟
مماشات یعنی چه؟
مماشات یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز