نفس نامیه

لغت نامه دهخدا

نفس نامیه. [ ن َ س ِ ی َ / ی ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) قوه ای که مربی نبات است:
گفتم که اعتدال نبندد هوا مزاج
گفتا ز نفس نامیه بالد همی شجر.ناصرخسرو.گفتم ز نفس جثه حیوان نصیب یافت
گفتا ز نفس نامیه مردم گزیده تر.ناصرخسرو.

فرهنگ فارسی

قوه ای که مربی نبات است

جمله سازی با نفس نامیه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ابر چون کافور سوده میفشاند بر چمن عقل داند کز چه نفس نامیه عنین شدست

💡 چو نفس نامیه جمعی ز لشکرش را دید که پشت پای زدند از گزاف تقوی را

💡 به گرد قصر جلالش نمی‌رسد گردون ز نفس نامیه جوید اگر به فرض امداد

💡 غریب نیست ز نشو و نمای تربیتت که نفس نامیه سر بر زند ز جیب جماد

امجق یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
نقض یعنی چه؟
نقض یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز