لغت نامه دهخدا
نفس بر. [ ن َ ف َ ب ُ ] ( نف مرکب ) که نفس را قطع کند. که از دشواری یا سنگینی و گرانی رونده یا برنده را به ستوه آرد: راه نفس بر. بار نفس بر.
نفس بر. [ ن َ ف َ ب ُ ] ( نف مرکب ) که نفس را قطع کند. که از دشواری یا سنگینی و گرانی رونده یا برنده را به ستوه آرد: راه نفس بر. بار نفس بر.
که نفس را قطع کند. که از دشواری یا سنگینی و گرانی رونده یا برنده را بستوه آرد: راه نفس بر. بار نفس بر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نیش فراق روی تو دانی که هر نفس بر جان خستگانت ز صد کم نمی رسد
💡 درتب عشقم سپندیگر نباشدگو مباش از نفس بر روی آتش مینهم تبخاله را
💡 این زمان کز آتش بأس تو آب ظلم رفت هر نفس بر آتشم از دوستی افشاند آب
💡 چون بیابد نفس بر ایذا حرج یافت او از موت اسود صد فرج
💡 اگر این نفس بر تو چیره گردد نمود عشق اینجا تیره گردد