لغت نامه دهخدا
نفائس. [ ن َ ءِ ] ( ع ص، اِ ) ج ِنفیسة. رجوع به نَفیسَة و نیز رجوع به نفایس شود.
نفائس. [ ن َ ءِ ] ( ع ص، اِ ) ج ِنفیسة. رجوع به نَفیسَة و نیز رجوع به نفایس شود.
( صفت ) جمع نفیسه: ملکشاه...خزاین و نفایس بر آنجا مخزون و مدفون داشتی.
💡 جواهر عقول جمله درج دُرج گوهرش نفائس نفوس را مدد ز لؤلؤ ترش
💡 شمس الدین آملی که با یک واسطه شاگرد خواجه نصیر است، در کتاب خویش، نفائس الفنون، از دانشگاههای فرانسه یاد میکند.[نیازمند منبع]