نغمه سرای

لغت نامه دهخدا

نغمه سرای. [ ن َ م َ / م ِ س َ ] ( نف مرکب ) نغمه سرا:
همه پشت پیلان پر از کوس و نای
در و دشت پر بانگ نغمه سرای.فردوسی.مرغ زیرک نشود در چمنش نغمه سرای
هر بهاری که به دنبال خزانی دارد.حافظ.

فرهنگ فارسی

( صفت ) نغمه پرداز.

جمله سازی با نغمه سرای

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خوش گفت به باغ بلبل نغمه سرای حرفی ز جفای عالم عشوه نمای

💡 شد نغمه سرای طرف باغ، اما کو؟ آن ناله، که در کنج قفس بود او را؟!

💡 روا مدار، چو من عندلیب نغمه سرای شبی به گلشنم، آن زلف چو زغن بکشد

💡 کو ظهیر آن به مدح نغمه سرای کرده نه کرسی فلک ته پای

💡 ای نغمه سرای چمنت بلبل کاغذ رنگین شده از شبنم لطفت گل کاغذ

💡 قرآن قرین ناله شد آندم که منطقش داود بود و نغمه سرای زبور بود

پیش تخته یعنی چه؟
پیش تخته یعنی چه؟
تیزی یعنی چه؟
تیزی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز