نظارت اجتماعی
مترادفها
کنترل اجتماعی، مراقبت اجتماعی
متضادها
بینظارتی، بیقیدی، آشفتگی
فرهنگستان زبان و ادب
{social control} [جامعه شناسی] فرایندهـایی اجتماعـی که در آنـها رفتار افراد یا گروه ها هنجارمند و ضابطه مند می شود
ویکی واژه
فرایندهـایی اجتماعـی که در آنـها رفتار افراد یا گروهها هنجارمند و ضابطهمند میشود.
جمله سازی با نظارت اجتماعی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کاربردهای بالقوه دیگر، بر نظارت اجتماعی متمرکز شدهاند. برای مثال یک ما شین میتواند احساس تمام مسافران را برای داشتن ایمنی بیشترتر کنترل کند؛ مثلاً اگر ماشین تشخیص دهد راننده عصبانی است، وسایل نقلیه را تغییر میدهد. رایانش احساسی کاربردهای دیگری در تعامل انسان و کامپیوتر دارد. به عنوان مثال آینههای احساسی به کاربر اجازه میدهد که عملکرد خودش را ببیند. عوامل کنترل احساسات، قبل از اینکه یک نفر یک ایمیل خشم آلود بفرستد یا حتی دستگاه، موسیقی را با همان حالت پخش کند هشدار میدهد.