نسج عنکبوت

مترادف‌ها

تار عنکبوت

لغت نامه دهخدا

نسج عنکبوت. [ ن َ ج ِ ع َ ک َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) بیت عنکبوت. خانه عنکبوت. پرده عنکبوت. کارتنک. کاره. ( یادداشت مؤلف ). تاری که عنکبوت تند:
بأسش چون نسج عنکبوت کند روی
جوشن خرپشته را و درع مزور.منوچهری.تا حصن تو نسج عنکبوت است
اوهن چه که احسن البیوت است.جمال الدین اصفهانی.|| کنایه از هر چیز سست و بی ثبات و قوام. رجوع به نسج العنکبوت شود.

فرهنگ فارسی

بیت عنکبوت. خان. عنکبوت. پرد. عنکبوت. کار تنک. کاره. تاری که عنکبوت تند. یا کنایه از هر چیز سست و بی ثبات و قوام.

جمله سازی با نسج عنکبوت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 و ز اضطراب مردم چشمم در او چنانک در نسج عنکبوت طپیدن کند ذباب

💡 در قرآنی که به بررسی پستی‌های دنیای مادی می‌پردازد، از نسج عنکبوت به عنوان نمادی از سستی و بی‌ثباتیِ پیوندهای غیرمقدس و دنیوی یاد شده است.

💡 شاعر در بیت خود، با تشبیه روابط انسانی به نسج عنکبوت، می‌خواست بگوید که این پیوندها بسیار نازک و در برابر طوفان‌های زندگی بسیار آسیب‌پذیرند.

💡 مشاهده دقیق نسج عنکبوت در میان برگ‌های درختان، نشان‌دهنده مهارت فوق‌العاده‌ای است که طبیعت در ایجاد ساختارهای پیچیده و در عین حال بسیار ظریف دارد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران