میهمان دار
مترادفها
میزبان
متضادها
میهمان
لغت نامه دهخدا
میهمان دار. ( نف مرکب ) مهمان دار: مردمانی اند [ مردمان گرگان ] درشت صورت و جنگی و پاک جامه و بامروت و میهمان دار. ( حدود العالم ). و رجوع به مهمان دار شود.
جمله سازی با میهمان دار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در لبم در عشق تو، آن میهمان دار بلا کز در و دیوار خیل میهمان می رویدم