میناگون

لغت نامه دهخدا

میناگون. ( ص مرکب ) سبزرنگ. به رنگ مینا. مینارنگ:
در آن مینوی میناگون چمیدند
فلک را رشته در مینا کشیدند.نظامی.

فرهنگ اسم ها

اسم: میناگون (دختر) (فارسی) (پرنده، طبیعت، گل) (تلفظ: m.-gun) (فارسی: ميناگون) (انگلیسی: mina-gun)
معنی: سبز رنگ، به رنگ مینا، ( به مجاز ) زیبا و با طراوت، ( مینا، گون ( پسوند شباهت ) )، مانند مینا، شبیه به مینا، م مینا

جمله سازی با میناگون

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تیغ میناگون گوهردار او هنگام رزم نیزهٔ بی‌جان به دستش اژدهایی می‌کند

💡 فروغ مهر نماند به چرخ میناگون اگر نگار من از دور چهره بنماید

💡 دان پذیر اراهیولی ماهیت او چیزی است زبده اروند است و میناگون سپهر لاژورد

💡 ابر عدلش بر سر این مملکت چون کله بندد خرمی بر سبزه ی گردون میناگون ببارد

💡 پردهٔ کس نشد این پردهٔ میناگون زشتروئی چه کند آینهٔ گردون

مجارشین یعنی چه؟
مجارشین یعنی چه؟
خوار یعنی چه؟
خوار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز