میعادگه
مترادفها
محل قرار، جایگاه ملاقات
لغت نامه دهخدا
میعادگه. [ گ َه ْ ] ( اِ مرکب ) مخفف میعادگاه و به معنی آن. وعده جای. وعده گاه. آنجای که قرار گذارند حضور و انجام دادن کاری را:
میعادگه بهارت آنجاست
آنجاست کلید کارت آنجاست.نظامی.چو شیرین را ز قصر آورد شاپور
ملک را یافت از میعادگه دور.نظامی.و رجوع به میعادگاه شود.
فرهنگ فارسی
مخفف میعادگاه و به معنی آن وعده جا وعده گاه
جمله سازی با میعادگه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو شیرین را ز قصر آورد شاپور ملک را یافت از میعادگه دور