لغت نامه دهخدا
میسانی. ( ص نسبی، اِ ) قسمی از بُرد. ( یادداشت مؤلف ). گویا نوعی پارچه بوده است که در میسان از بلاد مصر می بافته اند: از وی [ از روم ] جامه دیبا و سندس و میسانی و طنفسه و جوراب وشلوار بندهای با قیمت بسیار خیزد. ( حدود العالم ).
میسانی. ( ص نسبی، اِ ) قسمی از بُرد. ( یادداشت مؤلف ). گویا نوعی پارچه بوده است که در میسان از بلاد مصر می بافته اند: از وی [ از روم ] جامه دیبا و سندس و میسانی و طنفسه و جوراب وشلوار بندهای با قیمت بسیار خیزد. ( حدود العالم ).
( صفت ) ۱ - منسوب به میسان. ۲ - اهل میسان دست میسانی. ۳ - ( اسم ) نوعی پارچه که درمیسان بافته میشد: [ چنانک بیکی شهرادیم پیرایند و بیکی شهر دیبا بافند...وبیکی شهرمیسانی بافند.]
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همچنین تراژان امپراتور روم پس از تسخیر تیسفون به میسان آمده و در شهر افامیه مورد استقبال پادشاه میسان اتامبیلوس پنجم و مردم میسان قرار گرفته و در حین بازدید از شهر خاراکس کشتیهای تجاری بزرگ میسانی را میبیند که برای تجارت به هند میرفتند و آرزو میکند کاش مانند اسکندر جوان بود تا بتواند به هند رفته و آنجا را تحت تصرف امپراتوری خود درآورد.
💡 سرانجام میسان به عنوان یک از ساتراپهای مهم دولت اشکانی درآمده و به صورت نیمه مستقل و گاهی مستقل به پادشاهی خود در بیش از ۳ قرن ادامه میدهد تا هنگامیکه آخرین پادشاه میسانی در اوایل برآمدن حکومت ساسانیان توسط اردشیر بابکان به قتل رسیده و حکومت آنان پایان مییابد.
💡 یوسفوس فلاویوس نیز از «ابن ناریگ» یکی از شاهان میسانی نام برده که روابط خوبی با ایزات پادشاه مملکت حدیاب داشته بودو دختر خود را به ازدواج او درآورد.
💡 از شهرهای میسانی که نام آن از نام یونانی شهر اپولوگوس گرفته شده باشد