میرکه

لغت نامه دهخدا

( میرکة ) میرکة. [ رَ ک َ ] ( ع اِ ) بالشچه پیش پالان که چون سوار مانده گردد پای خود را بر آن گذارد. ( منتهی الارب، ماده ورک ) ( از آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
میرکه. [ ک َ ] ( اِخ ) دهی است از بخش گوران شهرستان شاه آباد، واقع در 24 هزارگزی شمال خاوری گهواره با 100 تن سکنه. آب آن از سراب و راه آن مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 5 ).

فرهنگ فارسی

بالشچه پیش پالان که چون سوار مانده گردد پای خود را بر آن گذارند

جمله سازی با میرکه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آن میرکه در سماع سوزی دارد سگ روی غلام همچو یوزی دارد

💡 شهرهای واقع در پیرامون این دریاچه عبارت‌اند از شهر دوکان، رانیه و ناودشت (سنگه‌سر). از روستاهای پیرامون آن می‌توان از جلی، قصروک، خرابه و میرکه نام برد.

مرضیه یعنی چه؟
مرضیه یعنی چه؟
رایزنی یعنی چه؟
رایزنی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز