میان پای

لغت نامه دهخدا

میان پای. [ یام ْ ] ( اِ مرکب ) میان پا. میان پاچه. ( ناظم الاطباء ). رجوع به میان پا شود. || آلت مردی.آلت رجولیت. شرم مرد. ( یادداشت مؤلف ):
تا سیم بود، بود میان پایشان چو سیم
دادیم سیم و کرد میان پای فی البطون.سوزنی. || دبر. ( یادداشت مؤلف ):
تا سیم بود، بود میان پایشان چو سیم
دادیم سیم و کرد میان پای فی البطون.سوزنی. || شرم زن. شیب زن. فرج. شرم. قبل. مقابل دبر. ( یادداشت مؤلف ):
به بذله گفت به داماد هرچه خواهی هست
در آستین میان پای دخترش تیار.حکیم شفائی.|| زیرجامه. ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

میان پا میان پاچه یا دبر

جمله سازی با میان پای

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 برمی طپید گرد میان پای من بخشم چون کودکی که بر طپد از زخم اوستاد

💡 آنگاه توبه کرد و طریق زهد بر دست گرفت و از شدّت غلبه اندر مشاهدت حق -تعالی- هیچ چیز اندر پای نکرد. از وی علّت آن بپرسیدند. گفت: «زمین بساط وی است، و من روا ندارم که بساط وی سپرم و میان پای من و زمین واسطه‌ای باشد.»

💡 ز اسباب تکلف بمیان خواجه چه آرد به زین که نیارد به میان پای تکلف؟!

💡 دست از همه بردار و سبکبار شو امروز فردای قیامت به میان پای حسابی است

💡 از پی صره زری که میان پای تراست بمیان پای تو شب دزد میان ران آرند

💡 چون برون انداخت شلوار و نشست در میان پای زن آن زن‌پرست

ملکا یعنی چه؟
ملکا یعنی چه؟
دقت یعنی چه؟
دقت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز