لغت نامه دهخدا
مگسان. [ م َ گ َ ] ( اِخ ) دهی از دهستان برده بره است که در بخش اشترینان شهرستان بروجرد واقع است و 220 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6 ).
مگسان. [ م َ گ َ ] ( اِخ ) دهی از دهستان برده بره است که در بخش اشترینان شهرستان بروجرد واقع است و 220 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زان دم که به پیمانه لبش چاشنیی ریخت جانها مگسان لب پیمانه اویند
💡 آستان در تو منزل شهبازان است مگسان را چه محل بر سر کویت پرواز
💡 سختم آید عجب از لعل لب چون شکرت که چنین شهد نصیب مگسان میگردد
💡 لب شیرین تو خواهم که دهان خوش کند مگسان شکرت را عسل زنبوری
💡 بمیر تشنه که پروانه از تعطش شمع چو سوخت بر مگسان شراب میچربد
💡 آن لب گرم از پافکند سر زنشم چند در شهد گرفتاری خود بس مگسان را