مگس وار

لغت نامه دهخدا

مگس وار. [ م َ گ َ ] ( ص مرکب، ق مرکب ) مانند مگس. ( ناظم الاطباء ):
مگس وارم مران زآن تنگ شکر
مسوزانم به آتش همچو عنبر.نظامی.مگس وارش از پیش شکر به جور
براندندی و بازگشتی به فور.سعدی ( بوستان ).می کوفت دو کف به سر مگس وار
می رفت فغان کنان جرس وار.صاعدا ( لیلی و مجنون از امثال و حکم ص 1490 ).

فرهنگ فارسی

مانند مگس.

جمله سازی با مگس وار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 منع جامی مکن از چاشنی شربت عشق که مگس وار فرو رفته درین جلاب است

💡 همچو مورم کمر بندگیت بسته هنوز گرچه صدبار مگس وار براندیم از پیش

💡 بیک استخوان صلح کن چون همای مگس وار بر گرد حلوا مپر

💡 برای بوسه مگس وار گر کنم ابرام تو خوش بخسب بناز و بمن سپار شکر

💡 به هم جمع آمده بر خوان مگس وار نه غیرت در خود و نی شرم دلدار

درب یعنی چه؟
درب یعنی چه؟
زورق یعنی چه؟
زورق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز