مکید

لغت نامه دهخدا

مکید. [ م َ ] ( ع مص ) بد سگالیدن. مکیدة. ( منتهی الارب ). کید. مکیدة. ( ناظم الاطباء ):
چونکه عاجز شد ز صد گونه مکید
چون زنان او چادری بر سر کشید.مولوی ( مثنوی چ نیکلسن ج 6 ص 3824 ).نیست باطل هرچه یزدان آفرید
از غضب وز حلم و از نصح و مکید.مولوی.و رجوع به مکیدة شود.
مکید. [ م ُ ] ( ع ص ) کیدکننده. ( غیاث ) ( آنندراج ):
چونکه یوسف سوی او می ننگرید
خانه را پر نقش خود کرد آن مکید.مولوی.

فرهنگ فارسی

۱ - ( مصدر ) حیله کردن دستان ساختن. ۲ - ( اسم ) حیله گری چاره گری: [ شیر را آزمودم و اندازه زور و قوت او معلوم کرد و رای و مکیدت او بدانست و در هر یک خللی تمام و ضعفی شایع دیدم. ] ( کلیله. مصحح مینوی.۸۹ ) جمع: مکاید
کید کننده.

جمله سازی با مکید

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کسی که لعل لبش نایب نگین سلیمان علی اکبرش از تشنگی مکید نگین را

💡 طفل ریاحین مکید شیر ز پستان ابر بلبل شوریده دل شد به شبستان گل

💡 چونک عاجز شد ز صد گونه مکید چون زنان او چادری بر سر کشید

💡 شیرین بود چنان سخنم کز نوشتنش باید مکید عمری چون شیرخوار دست

💡 طفل صغیر مهد ولایت، ز جان مکید پیکان به جای شیر، ز پستان کربلا

نقض یعنی چه؟
نقض یعنی چه؟
بنده پروری یعنی چه؟
بنده پروری یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز