مویزی

لغت نامه دهخدا

مویزی. [ م َ ] ( ص نسبی ) منسوب به مویز. آنچه به مویز نسبت و تعلق دارد. از مویز. ( از یادداشت مؤلف ). || شراب که از مویز سازندش. ( از یادداشت مؤلف ): شراب مویزی آنچه از او صافی باشد مانند شراب ممزوج باشد. ( نوروزنامه ). و رجوع به مویز شود.

جمله سازی با مویزی

💡 متاله روان راه اله به مویزی جهان برند از راه

💡 می بباید که کند مستی و بیدار کند چه مویزی و چه انگوری، ای نیک حبیب

💡 چونکه بر خود می پسندی ای پسر از برای یک مویزی دردسر

💡 دهد طفلی چه گوهر بر مویزی ندارد زانکه بر گوهر تمیزی

💡 حسن را صورتی مبین و مدان به مویزی ز راه باز ممان

💡 ابوعثمان حیری گوید: روزی در پیش ابوحفص می‌رفتم. مویزی چند دیدم پیش او نهاده. یکی برداشتم و در دهان نهادم. حلق مرا بگرفت و گفت: ای خائن!مویز من بخوردی از چه وجه؟

اتی یعنی چه؟
اتی یعنی چه؟
عندلیب یعنی چه؟
عندلیب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز