لغت نامه دهخدا
موشحات. [ م ُ وَش ْ ش َ ] ( ع ص، اِ ) ( اصطلاح بدیعی ) ج ِ موشحة. ( یادداشت مؤلف ). || اشعار موشح. ( ناظم الاطباء ). رجوع به موشح شود.
موشحات. [ م ُ وَش ْ ش َ ] ( ع ص، اِ ) ( اصطلاح بدیعی ) ج ِ موشحة. ( یادداشت مؤلف ). || اشعار موشح. ( ناظم الاطباء ). رجوع به موشح شود.
جمع موشحه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عمر بن مسعود کِنانی حلبی (- ۱۱۳۱م) شاعر مدحسرای شامی بود. بیشتر شعرش وصف و غزل، مدایح و موشحات است. در حما ساکن بود و امیر آنجا منصور و فرزندش افضل را مدح نمود.