مو بمو

لغت نامه دهخدا

موبمو. [ ب ِ ] ( ق مرکب ) بیشمار و بی حساب و در کمال دقت.( ناظم الاطباء ). || جزء به جزء. به تمام جزئیات. با تمام جزئیات. ( یادداشت مؤلف ):
رو توکل کن تو با کسب ای عمو!
جهد می کن کسب می کن موبمو.مولوی.چون شنوای است خدا موبمو
هرچه نیرزد به شنیدن مگو.
- موبمو شرح دادن؛ با تمام جزئیات شرح دادن و بازگو کردن. ( یادداشت مؤلف ):
گر به تو افتدم نظر، چهره به چهره رو به رو
شرح دهم غم ترا، نکته به نکته موبمو.قرةالعین. || ذره ذره. کم کم. اندک اندک:
موبمو و ذره ذره مکر نفس
می شناسیدند چون گل از کرفس.مولوی.

فرهنگ فارسی

در کمال دقت دقیقا: [ دستورهای شما را مو بمو عمل کرد. ]

جمله سازی با مو بمو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گم شو ای ذره در آن مهر که تا سر نهان مو بمو فاش در آن زلف پریشان بینی

💡 در سواد خال سیر زلف کردم مو بمو مد بسم الله را در نقطه پنهان یافتم

💡 ز پای تا سر من مو بمو دهانی شد چشید ذوق حیاتی از آن خجسته سروش

💡 حال خواجو که پریشان تر ازو ممکن نیست مو بمو از خم گیسوی شما می شنوم

💡 نکته هایی که نهان بود در آن نقطه خال مو بمو زان خط شبرنگ عیان ساخته اند

💡 گر صبا از زلف مشگینت نسیمی آورد عاشقان را مو بمو آشفته و شیدا شود

ملحوظ یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
لس شدن یعنی چه؟
لس شدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز