لغت نامه دهخدا
مهلکات. [ م ُ ل ِ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ مهلک. || ج ِ مهلکة. مقابل منجیات. طوائح. ( منتهی الارب ):
چون نوح پیر عشق وز طوفان مهلکات
ایمن به کوه کشتی و خرم ز سام و حام.خاقانی.
مهلکات. [ م ُ ل ِ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ مهلک. || ج ِ مهلکة. مقابل منجیات. طوائح. ( منتهی الارب ):
چون نوح پیر عشق وز طوفان مهلکات
ایمن به کوه کشتی و خرم ز سام و حام.خاقانی.
( اسم ) جمع مهلکه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به مهلکات در افتاده جهد باید کرد به کوششی که برآید ز دست و پایِ غریق
💡 سوم آن که خویش را از اخلاق ناپسندیده پاک داری و این رکن مهلکات است.