لغت نامه دهخدا
مهره کرد. [ م ُ رَ / رِ ک َ ] ( ن مف مرکب، اِ مرکب ) کاغذ سفید. کاغذ از حریر سپید صمغ زده و صیقلی کرده. مهره. مهرق. ( یادداشت مؤلف ).
مهره کرد. [ م ُ رَ / رِ ک َ ] ( ن مف مرکب، اِ مرکب ) کاغذ سفید. کاغذ از حریر سپید صمغ زده و صیقلی کرده. مهره. مهرق. ( یادداشت مؤلف ).
کاغذ سفید کاغذ از حریر سپید صمغ زده و صیقلی کرده مهره مهرق.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بیچاره زهر خوردهٔ تریاک جوی را صعب است مهره کرد برون از دهان مار
💡 زاهد گرفت سبحه به کف صید عام را از مهره کرد دانه و از رشته ساخت دام