مهره بازی
مترادفها
حیلهگری، کلکبازی، فریبکاری
لغت نامه دهخدا
مهره بازی. [ م ُ رَ / رِ ] ( حامص مرکب ) عمل مهره باز. || حیله گری. ( آنندراج ). فریب و مکر و حیله بازی.( ناظم الاطباء ). شعبده. شعوذه. چشم بندی:
نراد طرب به مهره بازی
از دست بنفش کرده ران را.خاقانی.مشعبذ افلاک را مهره بازی چون مهره به بازی داشتی.( سندبادنامه ص 304 ).
- مهره بازی کردن؛ حیله گری کردن:
شاه با خصم حقه سازی کرد
مهره پنهان و مهره بازی کرد.نظامی ( هفت پیکر ص 124 ).به ماری چومن مهره بازی مکن
نبرد آر و نیرنگ سازی مکن.نظامی.- مهره بازی کن؛ نراد:
شوخ و رعنا خرید نوش لبی
مهره بازی کنی و بوالعجبی.نظامی.- || مشعوذ. شعبده باز.
فرهنگ فارسی
عمل و شغل مهره باز حقه بازی با مهره ها.
دانشنامه آزاد فارسی
رجوع شود به:درافت
جمله سازی با مهره بازی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آه کاین حقه آیینه مثال اعنی چرخ مهره بازی همه زان نرگس رعنا دارد
💡 مگر با روان یار گردد خرد کزین مهره بازی برون آورد
💡 دارد از دیده مهره بازی خو چشم بد دور زان دو چشم نکو
💡 کند چشمشان از شبه مهره بازی کند زلفشان بر سمن مشکسایی
💡 با مار سر زلف تو کافعی صفتست خل سیه ته مهره بازی می کرد
💡 کجا خنجرش رزمسازی گرفت همی در کفش مهره بازی گرفت