رسن بازی

لغت نامه دهخدا

رسن بازی. [ رَ سَم ْ ] ( حامص مرکب ) عمل و شغل رسن باز. ریسمان بازی. ( فرهنگ فارسی معین ):
آن رسن کش به لیمیاسازی
من بیچاره در رسن بازی.نظامی.عنکبوتی شدم ز طنازی
وآن شب آموختن رسن بازی.نظامی.بر آن فرضه بی آنکه اندیشه کرد
رسن بازی هندوان پیشه کرد.نظامی.ولی باد از رسن پایت ربوده ست
رسن بازی نمیدانی چه سود است ؟نظامی.چند با تو بگویم که معلق زدن بیاموز و سگ از چنبرجهانیدن و رسن بازی تعلم کن تا از عمر خود برخوردار شوی. ( از منتخب لطائف عبید زاکانی ). و رجوع به رسن باز و مترادفات کلمه شود.

فرهنگ فارسی

عمل و شغل رسن باز ریسمان بازی بند بازی.

جمله سازی با رسن بازی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ای زلیخا با رسن بازی گیسوی دراز صد چو یوسف در تک چاه زنخدان کرده‌ای

💡 گرچه بسیاری رسن بازی فکرت کرده‌ام بیش ازین چیزی نمی‌دانم که سر در چنبرم

💡 بجان در زلفش آویزم چه باشد رسن بازی تواند این قدر کرد

💡 خوشا با خیال سر زلف یار رسن بازی دل به شب‌های تار

💡 گر دل خسرو رسن بازی کند با زلف تو رشته یک چندی درازش ده ز زلف چون کمند

💡 چرخ حیران شده از دست رسن بازی تو که چسان بر سر آن چاه زنخدان شده‌ای

کس ننه یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز