لغت نامه دهخدا
جامغولک بازی. [ ل َ ] ( حامص مرکب ) اصطلاح عامیانه، حیله سازی. خدعه گری. حقه بازی. فریب کاری. مکاری. جنقولک بازی.
جامغولک بازی. [ ل َ ] ( حامص مرکب ) اصطلاح عامیانه، حیله سازی. خدعه گری. حقه بازی. فریب کاری. مکاری. جنقولک بازی.
فریب کاری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همه جنگ و پیکار نام آوران به رزمش به بازی شمردیم آن
💡 مرا معنی ده از صورت طرازی که تا گردم خلاص از نقش بازی
💡 اگر خواهی که از عالم بری کام مخور بازی ازین بازنده ایام
💡 عشق تو به جان همیکند قصد جانبازی باشد این نه بازی
💡 همی داشت یک مهش دل شاد خوار گهی بزم و بازی و گاهی شکار