منظرگه
مترادفها
چشمانداز، منظره
لغت نامه دهخدا
منظرگه. [ م َ ظَ گ َه ْ ] ( اِ مرکب ) منظرگاه:
دل خراب چو منظرگه اله بود
زهی سعادت جانی که کرد معماری.
مولوی ( کلیات شمس چ فروزانفر ) ( فرهنگ نوادر لغات ). رجوع به منظرگاه شود.
جمله سازی با منظرگه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 دل خراب چو منظرگه اله بود زهی سعادت جانی که کرد معماری
💡 معماران در طراحی قصرهای قدیمی، همواره سعی میکردند یک منظرگه زیبا با چشماندازی وسیع از کوهستان و دره در طبقه بالای بنا تعبیه کنند.
💡 این برج مرتفع در بالای تپه ساخته شده است تا به عنوان یک منظرگه عالی برای تماشای غروب خورشید و مناظر اطراف شهر استفاده شود.
💡 گردشگران برای ثبت تصاویر بینظیر از طبیعت بکر، معمولاً به سمت منظرگههای طبیعی که در نقاط مرتفع مسیر پیادهروی قرار دارند، حرکت میکنند.