لغت نامه دهخدا
منظرگه. [ م َ ظَ گ َه ْ ] ( اِ مرکب ) منظرگاه:
دل خراب چو منظرگه اله بود
زهی سعادت جانی که کرد معماری.
مولوی ( کلیات شمس چ فروزانفر ) ( فرهنگ نوادر لغات ). رجوع به منظرگاه شود.
منظرگه. [ م َ ظَ گ َه ْ ] ( اِ مرکب ) منظرگاه:
دل خراب چو منظرگه اله بود
زهی سعادت جانی که کرد معماری.
مولوی ( کلیات شمس چ فروزانفر ) ( فرهنگ نوادر لغات ). رجوع به منظرگاه شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دل خراب چو منظرگه اله بود زهی سعادت جانی که کرد معماری