لغت نامه دهخدا
منداد. [ ] ( اِخ ) ابن عبدالحمید، مکنی به ابوعمر الکرخی معروف به ابن لزة. لغوی و ادیب بود. کتاب معانی الشعر از اوست و اشعار باهلی انصاری را شرح کرده است. ( از معجم الادباء چ مارگلیوث ج 7 ص 178 ). رجوع به همین مأخذ شود.
منداد. [ ] ( اِخ ) ابن عبدالحمید، مکنی به ابوعمر الکرخی معروف به ابن لزة. لغوی و ادیب بود. کتاب معانی الشعر از اوست و اشعار باهلی انصاری را شرح کرده است. ( از معجم الادباء چ مارگلیوث ج 7 ص 178 ). رجوع به همین مأخذ شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در وصلت گشادم می نه بینی ترا منداد دادم می نه بینی
💡 اقبال بلندی که خداوند به منداد عاشق به تو درعشق تو صاحب نظرم کرد