منجنیقی

لغت نامه دهخدا

منجنیقی. [ م َ ج َ ] ( ص نسبی ) منسوب به منجنیق. ( ناظم الاطباء ) ( از الانساب سمعانی ). منسوب است به منجنیق. ( از منتهی الارب ). || دزی در ذیل قوامیس عرب این کلمه را معادل مهندس آورده است. رجوع به دزی ج 2 ص 617 شود.
منجنیقی. [م َ ج َ ] ( اِخ ) رجوع به یعقوب بن صابربن برکات شود.

فرهنگ فارسی

منسوب به منجنیق. یا دزی در ذیل قوامیس عرب این کلمه را معادل مهندس آورده است.

جمله سازی با منجنیقی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز خشم خدا منجنیقی رسید دز افتاد و ناگاه در هم درید

💡 این همی گفت و خواست بر سر دست منجنیقی بچرخ گردون بست

💡 هم‌چو سنگ منجنیقی آمدی آن سخن بر شیشه خانهٔ او زدی

💡 یکی چون منجنیقی بود چوب او همه آهن به جای سنگ او پران همه مرغان اندک پر

💡 هر نواحی منجنیقی از نبرد هم‌چو کوه قاف او بر کار کرد

انسجام یعنی چه؟
انسجام یعنی چه؟
خدمتکار یعنی چه؟
خدمتکار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز