لغت نامه دهخدا
خویشتن ستا. [ خوی / خی ت َ س ِ ] ( نف مرکب ) لافزن. خودستا. ( یادداشت مؤلف ). خویشتن ستای. رجوع به خویشتن ستای شود.
خویشتن ستا. [ خوی / خی ت َ س ِ ] ( نف مرکب ) لافزن. خودستا. ( یادداشت مؤلف ). خویشتن ستای. رجوع به خویشتن ستای شود.
لافزن خود ستا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بین سر خود را به دست خویشتن بر پیام او جدا سازم ز تن
💡 افلاطون راه خود را به عقاید خاصّ خویشتن مییابد.
💡 برنجستم من زجای خویشتن خود زدم سنگی به پای خویشتن
💡 چو صورت خویشتن کلّی کم آرد مثال قطره سوی قلزم آرد
💡 دمی گر میزنی بر انجمن زن نفس بیخویشتن با خویشتن زن