لغت نامه دهخدا
عارف اندرون. [ رِ اَ دَ ] ( ص مرکب ) عارف دل. کسی که ضمیر او بنورعرفان روشن است:
خانه آبادان برون باید نه بیرون پر نگار
مردی عارف اندرون را گو برون ویرانه باش.سعدی ( خواتیم ).
عارف اندرون. [ رِ اَ دَ ] ( ص مرکب ) عارف دل. کسی که ضمیر او بنورعرفان روشن است:
خانه آبادان برون باید نه بیرون پر نگار
مردی عارف اندرون را گو برون ویرانه باش.سعدی ( خواتیم ).
( صفت ) کسی که ضمیر او به نور عرفان روشن است عارف دل.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خانه آبادان درون باید نه بیرون پر نگار مرد عارف اندرون را گو برون دیوانه باش