شتم

لغت نامه دهخدا

شتم. [ ش َ ] ( ع مص ) مَشتَمَة. مَشتُمَة. دشنام دادن. اسم از آن شتیمة است. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). توصیف کردن دیگری را به آنچه نقص و خواری او باشد. ( از تعریفات ). دشنام دادن. ( دهار ). دژنام دادن. ( تاج المصادر بیهقی ). دشنام. ( فرهنگ نظام ): فضوح؛ شتم است مرعربان را. ( منتهی الارب ). دشنام. طعن. ملامت. سرزنش. ( ناظم الاطباء ). || ( اِ ) آزار و ستم و جور. || زیان. || فساد. || قباحت. || طنز. ( ناظم الاطباء ). معانی اخیر در مآخذ دیگر دیده نشده.

فرهنگ معین

(شَ تْ ) [ ع. ] (مص م. ) دشنام دادن.

فرهنگ عمید

دشنام دادن، فحش دادن، ناسزا گفتن.

فرهنگ فارسی

دشنام دادن، فحش دادن، ناسزاگفتن
( مصدر ) دشنام دادن فحش دادن ناسزا گفتن.

ویکی واژه

دشنام دادن.

جمله سازی با شتم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بود هفتم فلک بی شک تو را پوست دگر هشتم بود ناخن، نهم موست

💡 گشتم ز میت چون مست خود کوزهٔ من بشکست وانگاه نظر کردم دیدم همه اوئی تو

💡 ز پاسخ به پیش جهان‌آفرین چه گویم چرا بازگشتم ز کین

💡 بیگانه گشتم از همه خوبان به مهر تو وآن ماه شوخ دیده نگشت آشنا هنوز

💡 اگر یار مرا از من برآری من او گشتم بگو با او چه داری

💡 به هفت نامه نوشتم مقالتی هرشب چنان که از پس آنم نه خواب ماند و نه خور

میلف یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز