شتم. [ ش َ ] ( ع مص ) مَشتَمَة. مَشتُمَة. دشنام دادن. اسم از آن شتیمة است. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). توصیف کردن دیگری را به آنچه نقص و خواری او باشد. ( از تعریفات ). دشنام دادن. ( دهار ). دژنام دادن. ( تاج المصادر بیهقی ). دشنام. ( فرهنگ نظام ): فضوح؛ شتم است مرعربان را. ( منتهی الارب ). دشنام. طعن. ملامت. سرزنش. ( ناظم الاطباء ). || ( اِ ) آزار و ستم و جور. || زیان. || فساد. || قباحت. || طنز. ( ناظم الاطباء ). معانی اخیر در مآخذ دیگر دیده نشده.
(شَ تْ ) [ ع. ] (مص م. ) دشنام دادن.
دشنام دادن، فحش دادن، ناسزا گفتن.
دشنام دادن، فحش دادن، ناسزاگفتن
( مصدر ) دشنام دادن فحش دادن ناسزا گفتن.
دشنام دادن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بود هفتم فلک بی شک تو را پوست دگر هشتم بود ناخن، نهم موست
💡 گشتم ز میت چون مست خود کوزهٔ من بشکست وانگاه نظر کردم دیدم همه اوئی تو
💡 ز پاسخ به پیش جهانآفرین چه گویم چرا بازگشتم ز کین
💡 بیگانه گشتم از همه خوبان به مهر تو وآن ماه شوخ دیده نگشت آشنا هنوز
💡 اگر یار مرا از من برآری من او گشتم بگو با او چه داری
💡 به هفت نامه نوشتم مقالتی هرشب چنان که از پس آنم نه خواب ماند و نه خور