منجبر

لغت نامه دهخدا

منجبر. [ م ُ ج َ ب ِ ] ( ع ص ) تندرست و نیکوحال شده. ( ناظم الاطباء ) ( ازمنتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). بهبودیافته. اصلاح شده. به صحت بازآمده. التیام یافته. جبران شده: تا حال او و بقایای حشم به صلاح بازآمد و همه خللها منجبر شد. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 162 ).

جمله سازی با منجبر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 فعالیت‌های بدنی و همچنین سایر فرایندهای سلولی برای اینکه به درستی کار کنند نیاز به وجود اکسیژن برای تولید آدنوزین تری فسفات دارند. بر اثر فعالیت‌های سنگین ورزشی به خصوص دوندگی در فواصل طولانی، بدن به اکسیژن بیشتری برای تولید انرژی نیاز دارد که این مقدار بیشتر از اکسیژن دریافتی بدن از طریق دم است. متابولیسیم بی هوازی سبب تولید کمتر انرژی در عضلات شده و در نتیجه اسید لاکتیک بیشتری تولید می‌شود. اگر اکسیژن ذخیرهای نتواند به زودی آن را ترمیم کند، این روند منجبر به تجمع اسید لاکتیک می‌گردد.

کس شعر یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز