لغت نامه دهخدا
ملک الحاج. [ م َ ل ِ کُل ْ حاج ج ] ( ع ص مرکب، اِ مرکب ) سرپرست حاجیان. امیرالحاج. رئیس کاروان حجاج:
جلوه بر من مفروش ای ملک الحاج که تو
خانه می بینی و من خانه خدا می بینم.حافظ.
ملک الحاج. [ م َ ل ِ کُل ْ حاج ج ] ( ع ص مرکب، اِ مرکب ) سرپرست حاجیان. امیرالحاج. رئیس کاروان حجاج:
جلوه بر من مفروش ای ملک الحاج که تو
خانه می بینی و من خانه خدا می بینم.حافظ.
سر پرست حاجیان. امیر الحاج
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جلوه بر من مفروش ای ملک الحاج که تو خانه میبینی و من خانه خدا میبینم