لغت نامه دهخدا
مقاطیع. [ م َ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ مقطوع. ( ناظم الاطباء ). || قسمی از حدیث، مقابل مراسیل و مسانید. حدیثهای منقطع. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). و رجوع به مقطوع شود. || مقاطیعالشعر؛ ابیات مفرده. ( از محیط المحیط ). مفردات.
مقاطیع. [ م َ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ مقطوع. ( ناظم الاطباء ). || قسمی از حدیث، مقابل مراسیل و مسانید. حدیثهای منقطع. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). و رجوع به مقطوع شود. || مقاطیعالشعر؛ ابیات مفرده. ( از محیط المحیط ). مفردات.
جمع مقطوع یا قسمی از حدیث مقابل مراسیل و مسانید.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حدیث مقطوع (جمع آن: مقاطیع یا مقاطع) حدیثیاست موقوف که از تابعین نقل شده باشد. طبق مقدمة ابن الصلاح برخی ازجمله امام شافعی آن را منقطع غیر موصول در نظر گرفتهاند.