مغزین

لغت نامه دهخدا

مغزین. [ م َ ] ( ص نسبی )منسوب به مغز. ( ناظم الاطباء ). دارای مغز. مغزدار.
- مغزین تر؛ پرمغزتر. مغزدارتر:
اینک سر و گرز گران،می زن برای امتحان
ور بشکند این استخوان، از عقل و جان مغزین ترم.
مولوی ( فرهنگ نوادر لغات، کلیات شمس چ فروزانفر ).
|| نام نوعی از حلوا باشد. ( برهان ) ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) منسوب به مغز

جمله سازی با مغزین

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مه حلواگر من در نظرها بس که شیرین است لب و دندان او در چشم من حلوای مغزین است

دودول یعنی چه؟
دودول یعنی چه؟
تک پر یعنی چه؟
تک پر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز