لغت نامه دهخدا
معلوم داشتن. [ م َ ت َ ] ( مص مرکب ) شناسانیدن. به آگاهی رسانیدن. || آگاه بودن. مطلع بودن. دانستن: و هریک آنچه از غث و سمین دیار خود معلوم داشتند به عرض رسانیدند. ( ظفرنامه یزدی ).
معلوم داشتن. [ م َ ت َ ] ( مص مرکب ) شناسانیدن. به آگاهی رسانیدن. || آگاه بودن. مطلع بودن. دانستن: و هریک آنچه از غث و سمین دیار خود معلوم داشتند به عرض رسانیدند. ( ظفرنامه یزدی ).
۱ - ( مصدر ) شناساندن. ۲ - آشکار کردن. ۳ - ( مصدر ) دانسته بودن: و هر یک آنچه از غث و سمین دیار خود معلوم داشتند بعرض رسانیدند.
شناسانیدن به آگاهی رسانیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شیخ الاسلام گفت: کی سه چیز یاد دارید: کی همین درین چیز براید، در صحبت معلوم نباید و خدمت باید، کی معلوم داشتن خیانت است، و رستی صحبت تباه کند، و خدمت نا کردن سود نکند و در زیارت در بندت