معلق زنان

لغت نامه دهخدا

معلق زنان. [ م ُ ع َل ْ ل َ زَ ] ( نف مرکب، ق مرکب ) در حال معلق زدن. در حال رقص و بازی و شادمانی:
دوش معلق زنان کبوتر دولت
آمد و اقبال نامه زیر پر آورد.خاقانی.چو هندوی بازیگر گرم خیز
معلق زنان هندوی تیغ تیز.نظامی.دوش میگفت جانم کی سپهر معظّم
بس معلق زنانی شعله ها اندر اشکم.مولوی ( کلیات شمس ).و رجوع به معلق زدن شود.

فرهنگ فارسی

در حال معلق زدن در حال رقص و بازی و شادمانی.

جمله سازی با معلق زنان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دست به هم وادهیم حلقه صفت جوق جوق جمع معلق زنان مست به دریا دویم

💡 به گاه رقص معلق زنان سرود کنان گهی چو فاخته و گاه چون کبوتر شد

💡 هفت آسمان ز عشق معلق زنان او فربه شده ز جام خوش جانفزای او

💡 دوش معلق زنان کبوتر دولت آمد و اقبال نامه زیر پر آورد

💡 پیش تو چینه ای نمی ریزند گر معلق زنان شوی کوثر

آب پنیر یعنی چه؟
آب پنیر یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز