لغت نامه دهخدا
معظمات. [ م ُ ظَ ] ( ع ص، اِ ) کلانها. ( غیاث ) ( آنندراج ). ج ِ معظمة، تأنیث مُعظَم. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). و رجوع به معظم شود.
- معظمات امور؛ کارهای مهم. کارهای بزرگ: غالب همت ایشان به معظمات امور مملکت متعلق باشد و تحمل ازدحام عوام نکنند. ( گلستان ). معظمات امور کارخانه سلطنت و پادشاهی و تعیین امرا و احکام و امثال ذلک در عهده تعویق و تأخیر بود. ( عالم آرای عباسی ).
- معظمات بلاد؛ شهرهای عمده و بزرگ. ( ناظم الاطباء ).