معروفه
مترادفها
مشهور، نامدار، شناختهشده، پرآوازه
لغت نامه دهخدا
( معروفة ) معروفة. [ م َ ف َ ] ( ع ص ) ارض معروفة؛ زمین خوشبو. ( از منتهی الارب ) ( از ذیل اقرب الموارد ).
معروفه. [ م َ ف َ / ف ِ ] ( از ع،ص ) در تداول فارسی زبانان، صفت است زنان بدکار را.
فرهنگ فارسی
ماخوذ از تازی در تداول فارسی زبانان صفت است زنان بد کار را.
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی مَّعْرُوفَةٌ: سازگار با عرف جامعه ی انسانی - معروف(معروف به معنای هر عملی است که افکار عمومی آن را عملی شناخته شده بداند، و با آن مانوس باشد، و با ذائقهای که اهل هر اجتماعی از نوع زندگی اجتماعی خود به دست می آورد سازگار باشد، و به ذوق نزند )
ریشه کلمه:
عرف (۶۹ بار)
جمله سازی با معروفه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 من وی را بنده سپاس دار نباشم؟ پس ربّ العالمین تخفیف وی را آیت فرستاد «طه» ای طئی الارض بقدمیک. ای محمد هر دو پای بر زمین نه و این همه رنج بر خود منه که ما رنج بیطاقت از بنده نخواهیم، طاعت معروفه خواهیم، خدمتی بچم راهی میانه نه افراط و نه تفریط. همانست که گفت: «وَ ابْتَغِ بَیْنَ ذلِکَ سَبِیلًا» «وَ عَلَی اللَّهِ قَصْدُ السَّبِیلِ» راه میانه را روی باللّه تعالی است و کردار میانه بپسند اللَّه تعالی است.
💡 شهرت و معروفه او در میان همسایگان به دلیل اخلاق نیکو و کمکهای بیدریغش به نیازمندان، بسیار زیاد و قابل توجه بود.
💡 او سعی داشت با انجام کارهای خیرخواهانه، معروفه و اعتبار خود را در جامعه و نزد مردم افزایش دهد تا مورد احترام همگان قرار گیرد.
💡 در داستانهای قدیمی، معروفه و نام نیک افراد معمولاً از طریق کارهای ارزشمند و مفید آنها در طول زندگی طولانیشان به مردم منتقل میشد.